این روزها به همه چیز فکر می کنم و انگار فکر نمی کنم. این روزها هستی و انگار نیستی! خسته که می شم راه بغض کردنم باز می شه و مسیر اشکهام آماده... دلم می خواد بگم و خلاص شم از بند تردیدی که هر روز بزرگ و بزرگتر می شه .... دلم می خواد برای اولین بار جنگیدن رو با تو امتحان کنم و یاد بگیرم جنگیدن با تو با جنگیدن برای تو چه فرقی داره...
حرفهام مثل همیشه ... قصه ی دیروز و امروز و شاید فرداست... تکرار و تکرار... هنوز هم .... به قول خودت "دیگه از خستگی هام خسته شدم..." ... کاش جوابی داشتم ..کاش حرفها بی بهانه هم گفته می شد ...
این روزها دنبال یه لحظه می گردم ... یه لحظه به وسعت دلم و یه لحظه به انتهای دلت... کاش دریغ نکنی...
راستی این روزها حال دلت چطوره؟
+ نوشته شده در شنبه سوم آذر 1386ساعت 4:15  توسط
|