آن روز خاطره چو نسیم بود و فریاد خسته عشقم زیر پای تو ، ساعتها قدم زدیم و نمی دانستم که غروب در انظار عشق من است. آن روز کلام خداحافظی است ، صاعقه های خشم را بر قلبم نشاندو تونگاهت را از من پنهان کردی تا همه پل های امیدم ویران شود، آن روز که بهانه های کوچک زندگی ات کوه های استوار عشقم را لرزاندآن روز همه گفتگویت دلیل رفتنت بود.و نگاه سراسر التماس و تمنایم بدرقه راهت ماند از آن روز خاطره نگاهم سرد و خاموش است، شکوفه های عشق در هیچ بهاری گل نکرد و گرمی کدام تابستان توانست شعله های عشق را بیفروزد؟جاودان باد پاییز سرد و خاموش که خاطراتم را ورق میزند تا اشک های سرد زمستان در بسترم جاری شوند.آموختم که،بدون قلب زندگی کنم،بدون اشک گریه کنم،بدون هوا نفس بکشم و از همه بالاتر،!بدون تو زندگی کنم
+ نوشته شده در شنبه سوم آذر 1386ساعت 4:9  توسط
|
